مرضيه محمدزاده
822
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
از ديدهى ركاب تراويد خون درد * وز طرهى عنان ز شكن چين به چين فتاد غوغاى عام گريه چنان بر سپهر رفت * كز اضطراب لرزه به عرش برين فتاد در دشت كربلا همه از قطرههاى اشك * تا چشم كار كرد به لعل و نگين فتاد هر يك ز اهل بيت نبى با زبان حال گشتند نغمه سنج به مضمون اين مقال : 13 رفتى و داغ بر دل پرغم گذاشتى * ما را به روز تيرهى ماتم گذاشتى رفتى تو شاد و در بر ما تيره كوكبان * يك دل رها نكردى و صد غم گذاشتى رفتى ز سال و مه چو شب قدر در حجاب * وين تيرگى به ماه محرّم گذاشتى رفتى تو جانب پدر و جدّ محترم * ما را غريب و بىكس و مَحرم گذاشتى رفتى ز بحر غصهى ديرينه بر كنار * ما را غريق اشك دمادم گذاشتى رفتى تو روزگار يتيمان خويش را * چون موى خويش ، تيره و درهم گذاشتى جنّ و ملك ز هجر تو در گريهاند و سوز * تنها نه داغ بردل آدم گذاشتى ما را به دست لشكر دشمن ، غريب و خوار * بىغمگسار و مونس و همدم گذاشتى بود اهل بيت را به تو دل خوش ز هر ستم * خوش بر جراحت همه مرهم گذاشتى روح رسول از غم اين غصّه خون گريست جان بتول زار چه گويم كه چون گريست 14 آه از دمى كه فاطمه فرزند مصطفى * آن مادر حسين و حسن سرور نسا با جيب پارهپاره و با جان چاكچاك * در معجر مصيبت و در كسوت عزا آيد به عرصهگاه قيامت به صد خروش * بركف شكسته گوهر دندان مصطفى برفرق سر چو لاله شده موج زن به خون * عمامه به خون شده رنگين مرتضى از دست راست جامه سبز حسن به دوش * وز چپ لباس لعلى سلطان كربلا آيد به وحشتى كه فتد زلزله به عرش * آيد به شورشى كه دَرَد صفّ انبيا افغان گرفته از سر اين شيوهى شنيع * فرياد بر كشيده ازين جرم و ماجرا در بارگاه عرش درآيد به دادخواست * بر دعويش ملايك و جنّ و پرى گوا انداخته به قائمهى عرش دست صدق * زانو زده به محكمهى داور خدا جبريل مضطرب شود از بيم اين عمل * لرزد به خود پيمبر ازين فعل ناسزا آندم جزاى اين عمل زشت چون شود در روز حشر حاصل اين كشت خون شود « 1 »
--> ( 1 ) - ديوان فياض لاهيجى ؛ ص 519 - 527 .